![]() |
![]() |
|
|
چقدر سخته چقدر سخته ... توو چشمهای کسي که تمام عشقت رو دزديده و به جاش يه زخم هميشگی رو قلبت هديه داده زل بزنی و به جای انکه لبريز از کينه و نفرت بشی ، حس کني هنوزم دوستش داری
آبی تر از آنيم كه بي رنگ بميريم ..... از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسی نيست كه اينگونه غريبيم ..... شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
یه روز میبینمت ... يه روز تو رو توی جهنم ميبينم ... تو به جرم اينکه قلبم رو دزديدی ؛ منم به خاطر اينکه خدا رو ول کردم و تو رو پرستيدم !!!
شکست زمانی که گلدان شکست ... پدر گفت: حيف بود ؛ مادر گفت: عمرش کوتاه بود ؛ برادر گفت: زيبا بود ؛ خواهرم گفت: مال من بود ؛ ولی زمانی که قلب من شکست هيچکس حتی آخ هم نگفت .
کسي را که دوستش داری ازش بگذر ... اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ... اگر هم بر نگشت ، حتماً از اول مال تو نبوده ... پس بهتر که رفت ویلیام شکسپیر
یاد اين رو ياد بگير که هميشه به ياد اونی باشی که هميشه به يادت بوده ... هيچ وقت سعی نکن ياد اوني رو که به يادت بوده از يادت ببری ... چون هميشه از همه چی ، اون ياده که ميمونه ، اينو يادت باشه پس از ياد نبرش .
عشق عشق نمي پرسه تو کي هستی؟ عشق فقط ميگه : تو ماله منی . عشق نمي پرسه اهل کجايی ؟ فقط ميگه : توی قلب من زندگی مي کنی . عشق نمي پرسه چه کار مي کنی ؟ فقط ميگه : باعث مي شی قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستی ؟ فقط ميگه : هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داری ؟ فقط ميگه : دوستت دارم .
یادم باشد ... يادم باشد ...حرفي نزنم که دلي بلرزد خطی ننويسم که آزار دهد کسی را يادم باشد ... جواب کينه را با کمتر از مهر ... دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم ... يادم باشد بايد در برابرفريادها سکوت کنم ... و برای سياهی ها نور بپاشم ... يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم ... از آسمان درس پاک زيستن ... يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ... بايد با سنگ هم لطيف رفتار کنم ... مبادا دل تنگش بشکند ..... يادم باشد
عاشق روزی از بيابانی گذر ميکردم ... روی تخته سنگی نوشته شده بود : اگر جوانی عاشق شد چه کند ؟ زير آن نوشتم : صبر کند برای بار دوم از انجا عبور کردم ... زير نوشته ام نوشته شده بود : اگر صبر نداشت چه کند ؟ با بي حوصلگی نوشتم بميرد بهتر است برای بار سوم از آنجا گذر کردم ... به جای اينکه زير نوشته ام را بیابم ... جوانی را مرده يافتم!
موقعی که ... موقعي كه ميخواستمت ، ميترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ، ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم ، ترسيدم نازت كنم موقعي كه نازت كردم ، ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ، ميترسم از دستت بدم
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ... تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ... بی تو يک عمر فرصت برای گريستن دارم ... اما براي تماشای تو همين يک لحظه باقی است .
تنهایی تنهايی رو فقط با بغض پنجره ای ميشه اندازه گرفت که از پشت اون همه غربتت رو مي بينی ؛ غربتی که در ميان انبوه دوستانت داری . و قناری خاموش دلت به اندازه تنهايی اون پنجره مي خونه . و من تازه طعم تنهايی رو احساس کردم . آره همه ديگه مي دونن که من واقعا تنهام ... تنهای تنها
غروب شد ،خورشيد رفت . آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت . ناگهان ستاره ای چشمك زد . آفتابگردان سرش را پايين انداخت . آری ..... گلها هيچوقت خيانت نميكنند . دوستت داشتم ... يادت هست ؟ گفتم دوستت دارم ... و تو گفتی : كوچكی برای دوست داشتن ... رفتم تا بزرگ شوم ... اما آنقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم . دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست ... گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهی نمي توانيم در چشمهای يکد يگــرنگــــاه کنيم . حرف آخر ---> هر چيز خاک ميشود ، جز غرور ... همانطور که هر چیز متولد خواهد شد ، جز عشق !!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 12:8 توسط محمد صادق , زهرا |
|
|
بعضی دخترا و خورشید (: يه روز يك دختر زشت از دوست پسرش مي پرسه شباهت من با خورشيد چيه ؟ پسره مي گه : هر دوتاتون نمي شه مستقيم بهتون نگاه كرد .
تو جاده پليس جلوی يه ماشينو ميگيره و ميگه : چون از صبح اولين كسي هستي كه كمربند ايمني بستي برندهی 100 هزار تومن شدی . حالا ميشه بدونم ميخوای باهاش چي كار كني ؟ مرد ميگه : ميرم گواهينامه ميگيرم ؛ زنش سريع ميگه : جناب سروان اين وقتي اكس ميزنه پرت و پلا زياد ميگه ؛ بچشوون از اوون پشت ميگه : بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نكنيم ؟ يه صدا از صندوق عقب مياد : از مرز رد شديم يا نه ؟
ای قشنگ تر از پریا... شبها توی چت نريا ... اگه رفتی تو روم نريا ... اگه رفتی pm نديا ... اگه دادی a.s.l نديا ... اگه دادی آمار نديا ... اگه دادی به جهنم ... برو هر غلطی که دوست داری بکن !!!
قدرت ديد خانومها : يک تار مو را روی کت شوهرشون ميبينن اما يه تير چراغ برق را موقع رانندگی نميبينن !
پسرا 6 دسته هستن ... 1- سوسک ( کثيف و چندشآور ) 2- گربه ( ملوس و بيحيا ) 3- گاو ( سربهزير و بي تفاوت ) 4- خر ( کاری و زبون نفهم ) 5- سگ ( وفادار و پاچهگير ) 6- اسب ( به دخترا اينقدر رو ميدن که یه همچين چيزی در موردشون بسازن )
میدونی فرق آدما با سگا چیه ؟ اينه که آدما اين قابليت را دارن که مثل سگ دروغ بگن ولي سگا از اين کارا بلد نيستن !!!
تا حالا تو يکي رو يا يکی تو رو يا يکی، يکی ديگهرو يا يکی دوتارو يا دوتا يکي رو يا تو دوتارو يا دوتا تو رو اينقدر که من سرِ کارت گذشتم سر کار گذاشته ؟!؟!؟!
واقعا که عجب روزگاريه !!! يکي خوابش سنگين ميشه تخت ميشکنه بعد که از خواب ميپره دستش ميشکنه فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشکنه ميزنه به سرش سرش هم ميشکنه همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه کلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي روز بعد ميخوره به ديوار کمونه ميکنه فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بياد (:
يارو تو موزه لوور فرانسه خسته ميشه يه صندلي خالي ميبينه ميره ميشينه . مامور موزه با سرعت به طرفش مياد و بهش ميگه : آقا پاشو اين صندلي ناپلئونه !!! طرف ميگه : خُب بابا ! هر وقت اومد بلند ميشم !
1 . يه پسر خوب تنهایی ميره سينما ! 2 . يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره ! 3 . يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده ! 4 . يه پسر خوب تو کلاس دانشگاه تا شعاع 3 متری هيچ خانومی نميشينه ! 5 . يه پسر خوب پس از اتمام صحبت گوشي تلفن رو بوس نميکنه ! 6 . يه پسر خوب وقتی مياد خونه قرمزیه رژ لب رو صورتش ديده نميشه ! 7 . يه پسر خوب بعد از شنيدن اسم جنيفر لوپز استغفرالله ميگه ! 8 . يه پسر خوب بعد از سوار کردن يه خانوم خوشگل باهاش حرف نميزنه !!! منو میگه هاااااااااااا
يکي به خدا ميگه 10000000 سال برات چقدره ؟ خدا ميگه يک دقيقه ميپرسه 10000000 دلار برات چقدره ؟ خدا ميگه اندازه يک اکانت ميگه پس خدا يک اکانت به من بده . خدا ميگه باشه ، فقط يک دقيقه صبر کن !!!
توو شيراز مادر رو از دختر نميشه تشخيص داد ؛ توو اصفهان گدا رو از پولدار ؛ توو تهران دخترو از پسر .
همیشه خوش باشین ولی مواظب باشین توو خوشیهاتون دیگران ناراحت نشن ... مرسی ... تا بعد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 مرداد1385ساعت 20:19 توسط محمد صادق , زهرا |
|
|
سلام ... امروز درست یک ماه و سه هفته و بیست ساعت و هفده دقیقه س که آپ نکردم ... دلم براتون تنگ شده بود این هواااااااااااااااااااااااااااااااااااا ولی توو این یک ماه و نیم که درس ندارم جبران میکنم ... مواظب خودتون باشین ... دوستون دارم بازم این هوااااااااااااااااااا ... تند تند آپ میکنم پس تند تند سر بزنین ... مرسی
گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي … که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم . دوست دارم که بداني دوستت دارم
زندگي چون گل سرخي است ... پر از عطر ، پر از خار ، پر از برگ لطيف يادمان باشد که اگر گل چيديم ... عطر و خار و گل و برگ ، هر سه همسايه ی ديوار به ديوار همند .
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه ؛ واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه ؛ براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه ؛ عاشق کسي باش که دوستت داشته باشه .
فکر مي کرديم عاشقی هم بچگيست ... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست زندگی چيزيست شبيه يک حباب ... عشق آباديه زيبايی در سراب فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!
گفتم : دوستت دارم ... نگاهی به من کرد و گفت : چند تا ؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم ... اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالی بود !
با خودم عهد بستم بار ديگرکه تورا ديدم ، بگويم از تو دلگيرم ولی باز تو را ديدم و گفتم : بی توميميرم
ازم پرسید : چقدر منو دوست داری؟ گفتم : يكي ... گفت : چرا فقط يكي؟ جواب دادم : آخه من فقط يه دنيا دارم ، يه خدا دارم ، يه دوست دارم ... منم تو رو به اندازه اين يه دونه ها دوست دارم .
يه روز عشق و ديوونگی و محبت و فضولی داشتن قايم موشک بازی ميکردن ... تا نوبت به ديوونگی رسيد ، ديونگی همه رو پيدا کرد ، اما هرچی گشت اثری از عشق نبود ... فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوتهی گل سرخ قايم شده و ديوونگی رو خبر کرد ... ديوونگی يک خار بزرگ برداشت و در بوتهی گل سرخ فرو کرد ... صدای فرياد عشق بلند شد ... وقتی همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش کور شده است ... ديوونگی که خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهی کنه ... از اون روز به بعد ... وقتی که عشق به سراغه کسی ميره چون کوره ٬ بديهای معشوقش رو نميبينه و ديوونگی هم هميشه در کنارشه
دل آدما به اندازهی حرفشون بزرگ نيست ...... امّا اگه حرفشون از دل باشه ، ميتونه بزرگترين آدم رو بسازه !!!!!
یه دختر کور توی این دنیای نامرد زندگی می کرد ... این دختر یه دوستی داشت که عاشق اون بود ... دختر همیشه میگفت : اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم ، همیشه با اون میموندم ... یه روز یه پسر پیدا میشه که به اون دختر چشماشو بده ... وقتی که دختر بینا شد دید که دوستش کوره ... بهش گفت : من دیگه تو رو نمیخوام ، برو ... پسر با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت : من میرم فقط مواظب چشمای من باش .
يکی بود يکی نبود ... وقتی اين يکی بود اون يکی نبود ... وقتی اون يکی بود اين يکی نبود ... خلاصه ما هم نفهميديم که کی بود و کی نبود ... امّا فهميديم که هيچوقت اون يکی با اين يکی نبود ):
دوستي مانند شراب است . هرچه كهنه تر بهتر .....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 10:50 توسط محمد صادق , زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| BEST SITES |
|
همه چیز در مورد جن ساعت دلتنگی گالری عکس (فوتوسرچ) ترانه های فارسی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|