تبليغاتX
آس و پاس

 

 

با عجله وارد فروشگاه شدم . با ديدن آن همه جمعيت شوكه شدم . كريسمس نزديك بود و همه برای خريد آنجا آمده بودند . با عجله از بين شلوغی به طرف بخش اسباب بازيها رفتم . دنبال يك عروسك قشنگ برای نوه كوچكم ميگشتم . ميخواستم برای كريسمس ، گران ترين عروسك فروشگاه را برايش بخرم . در حاليكه برچسب قيمت عروسك ها را ميخواندم ، پسر بچه ی كوچكی را ديدم كه حدود 5 سال داشت . پسر عروسك زيبايی را آرام در بغل گرفته بود و موهايش را نوازش ميكرد . در اين فكر بودم كه اين عروسك را برای چه كسی ميخواهد ؛ چون پسر بچه ها اغلب به اسباب بازیهایی مثل ماشين و هواپيما علاقه مند هستند .

پسر پيش خانمی رفت و گفت : «عمه جان ، مطمئنی كه پول ما برای خريد اين عروسك كم است ؟»

عمه اش (در حاليكه خسته و بی حوصله بود) جواب داد :

«گفتم كه ، پولمان كم است .» سپس به پسر بچه گفت كه همان جا بماند تا برود و چند تا شمع بخرد و برگردد . پسر عروسك را در آغوش گرفته بود و دلش نمی آمد ، آن را برگرداند .

با دو دلی پيش او رفتم و پرسيدم : «پسر جان ، اين عروسك را برای چه كسی ميخواهی ؟»

جواب داد : «من و خواهرم چند بار اينجا آمده ايم . خواهرم اين عروسك را خيلی دوست داشت و هميشه آرزو ميكرد كه شب كريسمس بابانوئل اين را برايش بياورد .»

به او گفتم : «خوب ، شايد بابانوئل اين كار را بكند .»

پسر گفت : نه ، بابانوئل نميتواند به جايی كه خواهرم رفته ، برود . من بايد عروسك را به مادرم بدهم تا برايش ببرد .»

از او پرسيدم كه خواهرش كجاست ؟ به من نگاهی كرد و با چشمانی پر از اشك جواب داد : «او پيش خدا رفته . پدر ميگويد كه مامان هم ميخواهد پيش او برود تا تنها نباشد .»

انگار قلبم از تپيدن ايستاد ! پسر ادامه داد : « من به پدرم گفتم از مامان بخواهد كه تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند . » بعد عكس خودش را به من نشان داد و گفت :  « اين عكسم را هم به مامان ميدهم تا آنجا فراموشم نكنند ، من مامان را خيلی دوست دارم ولی پدر ميگويد كه خواهرم آنجا تنهاست و غصه ميخورد . »

پسر سرش را پايين انداخت و دوباره موهای عروسك را نوازش كرد . طوريكه پسر متوجه نشود دست به جيبم بردم و يك مشت اسكناس بيرون آوردم .

از او پرسيدم : « ميخواهی يك بار ديگر پولهايت را بشماريم ، شايد كافی باشد ؟ »

او با بی ميلی پولهايش را به من داد و گفت : «فكر نميكنم ، چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خيلی كم است .»

من شروع به شمردن پولهايش كردم . بعد به او گفتم : «اين پولها كه خيلی زياد است ، حتما ميتوانی عروسك را بخری !»

پسر با شادی گفت : «آه خدايا متشكرم كه دعای مرا شنيدی !»

بعد رو به من كرد و گفت : من دلم ميخواست كه برای مادرم يك گل رز سفيد بخرم ، چون مامان گل رز خيلی دوست دارد ، آيا با اين پول كه خدا برايم فرستاده ، ميتوانم گل هم بخرم ؟»

اشك از چشمانم سرازير شد ، بدون آنكه به او نگاه كنم ، گفتم : «بله عزيزم ، ميتوانی هرچقدر كه دوست داری برای مادرت گل بخری .»

چند دقيقه بعد عمه اش برگشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعيت خودم را پنهان كردم .

فكر آن پسر حتی برای لحظه ای از ذهنم دور نميشد . ناگهان ياد خبری افتادم كه هفته پيش در روزنامه خوانده بودم : «كاميونی با يك مادر و دختر تصادف كرد . دختر درجا كشته شده و حال مادر او هم بسيار وخيم است .»

فردای آن روز به بيمارستان رفتم تا خبری بدست آورم . پرستار بخش ، خبر ناگواری به من داد : «زن جوان ديشب از دنيا رفت .»

اصلا نميدانستم آيا اين حادثه به پسر مربوط ميشود يا نه ؟

حس عجيبی داشتم . بی هيچ دليلی به كليسا رفتم .

در مجلس ترحيم كليسا ، تابوتی گذاشته بودند كه رويش

يك عروسك ، يك شاخه گل رز سفيد و يك عكس بود ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 18:58  توسط محمد صادق , زهرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

BEST SITES
همه چیز در مورد جن
ساعت دلتنگی
گالری عکس (فوتوسرچ)
ترانه های فارسی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
BEST WEBLOGS
ترتینا (افسون)
اشک باران (شیرین)
نفس های آخر (شقایق)
خوشا با خود نشستن...(مینا)
شهرمردگان (ملکه کیمیا)
خدانگهدار عزیزم (پرهام)
سوگند نامه عشق (معصومه)
بهار غمگین (پریسان)
آسمونی (مرضیه)
کلبه صداقت (ساسان)
ناقوس دل (فهیمه)
عشق حقیقی ( دالتونها )
ایستگاه خداحافظی(شیدا و شیما)
شبهای مهتابی (یلدا)
گذشته های شیرین (یلدا)
خسته ( خسته )
گنجینه ی من ( ندا )
عشق یک دروغگوی صادق (دروغگو)
آفتابگردون
http://4B4.BLOGFA.com





Powered by WebGozar

PageRank
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان