![]() |
![]() |
|
|
محبت ... از شمع پرسیدم محبت چیست؟؟؟ گفت: از من عاشق تر است ؛ از گل پرسیدم محبت چیست ؟؟؟ گفت: از من زيباتر است ؛ از آتش پرسیدم محبت چیست ؟؟؟ گفت: از من سوزان تر است ؛ از او پرسیدم محبت چیست؟؟؟ گفت: يك نگاه بيش نيست .
تو ... من از خدا يك درخت خواستم ... خدا به من يك جنگل داد ؛ من از خدا يك گل خواستم ... خدا به من يك باغ داد ؛ من از خدا يك دوست خواستم ... خدا به من تو رو داد . پس تو برای من بیشتر از یه دوستی
وقتي کسي را دوست داري نيازي نيست بداني در بيرون از خودت یا در اطرافت چه مي گذرد ... زيرا ... همه چيز در درون تو مي گذرد .
تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو ... تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو ... تو بگو منو نميخوای ديگه خسته کردمت... گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو ... تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو ... تو بگو که نااميدی من ميشم اميد تو ... تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها ... مشکی ميشم مظهر يه رنگی ميشم واسه تو ... تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون... به خدا ميگم که گريه کنه براي تو ... اگه غمگين بشی از دستم ناراحت بشی ... ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو ... کاش تموم نميشد اين روزا ، اين خاطره ها ... تو ميموندي واسه من ، منم ميموندم واسه تو
عزيزم ميخواستم هديه ای برات بفرستم ... گل گفت: مرا بفرست که نشانه ی تمام زيبایی ها هستم ... شمع گفت: مرا بفرست که گل پرپر مي شود ... پروانه گفت: مرا بفرست که شمع آب مي شود ... ناگهان از ته قلبم صدایی برخواست که گفت: مرا بفرست که همدم تمام تنهايي هايش هستم ... قلب خود را تقديم به تو مي کنم تا باور کنی كه دوستت دارم براي هميشه ... آنقدر مهر تو را در دل خود جای دهم که خجالت زده آیی و بگویی که بس است
زندگی آب راهی است به نام وفا ...ميريزد به جويی به نام صفا ... ميرود به رودی به نام عشق ... ميرسد به دريايی به نام وداع ... کاش هیچ وقت به دریا نمی رسید
وقتی از مادر متولد شدم ... صدايي در گوشم طنين انداخت که بعد از اين با تو خواهم بود . به اون صدا گفتم تو کيستی؟ گفت :غم !!! فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد ... ولی بعدها فهميدم ... که من عروسکی هستم در داستان غم .
اون روز که به دنیا اومدی بارونی بود ... اما بارونی در کار نبود ... این فرشته ها بودن که داشتن گریه میکردن ... چون یکی ازشون کم شده بود
من سه تا دوست دارم ... خورشید ، ماه و تو ... خورشید برای روزام ماه برای شبهام تو برای همیشه
عشق را دوست دارم نه براي هوس ... پرنده را دوست دارم نه براي قفس ... اما تو را دوست دارم تا آخرين نفس ...
به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد ... به ابر گفتم عشق چيست ؟ باريد ... به باد گفتم عشق چيست ؟ وزيد ... به پروانه گفتم عشق چيست ؟ ناليد ... به گل گفتم عشق چيست ؟ پرپر شد ... و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشک از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست !
میخوام قلکم رو بشکنم ... با نصف پولهام نازتو بخرم ... با نصف دیگه ش یه جعبه مداد رنگی که نازتو بکشم .
ولی آهسته میگفتم : خدایا بی اثر باشد .
my eyes : miss you 13 خوش بگذره ... مواظب خودتون هم خیلی باشین |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 فروردین1385ساعت 9:55 توسط محمد صادق , زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| BEST SITES |
|
همه چیز در مورد جن ساعت دلتنگی گالری عکس (فوتوسرچ) ترانه های فارسی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|