![]() |
![]() |
|
|
سلااااااااااام ... شرمنده که هفته ی پیش آپ نکردم ... اصلآ وقت نکردم ... واقعآ ببخشید ... آخه از وقتی اندی گفته : خوشگلا باید برقصن ... به هیچ کدوم از کارام نمی رسم . راستی دیروز با چند تا از دوستام رفته بودم نمایشگاه کتاب ... خوب بود ... کلی گشتیم ... چند تایی هم کتاب خریدیم ... البته فقط کتاب درسی ... آخه دیگه وقتی نداشتیم سالنهای دیگه رو بگردیم ... صبح رفتیم ... بعد از ظهر کلاس داشتیم ، به خاطر همین یه کم عجله ای شد ... کلی زیر آفتاب سوختم ! الآن شدم یه سرخ پوست ... ولی اشکالی نداره !!! دعام کنین ... چون بهش نیاز دارم ... مرسی
داني که چرا ز ميوها سيب نکوست ... نيمي رخ عاشقست نيمي رخ دوست ... اين زرد و سرخي که در او مي بيني ... زرديش رخ عاشقست سٌرخيش رخ دوست .
در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند .
دنيا خيلي بزرگه ................................. ما خيلي كوچيكيم اما غمهام قد دنيا بزرگه .
زندگي مثل يه قاصدک هست ... که اگه نگيريش خيلي ساده و راحت از تو ميگزره ... و به فکر تو نيست که حسرت رفتنشو ميخوری !!!
بچه ها شوخی شوخی به گنجشكها سنگ ميزنند و آنها جدی جدی ميميرند آدمها شوخی شوخی زخم ميزنند و قلبها جدی جدی ميشکنند ... و ... تو شوخی شوخی لبخند ميزنی و من جدی جدی عاشق ميشوم .
ای کاش ! اي كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت . اي كاش اگر كسي به دلمون پا كذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي ذاشت. اي كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت ... )^:
اگر ... اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و رودهاي تشنه را سيراب کنم ... اگر گل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت مي کردم ... اگر اشک بودم به پايت مي گريستم ... و ... اگر محبّت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ... ولي افسوس که نه بارانم و نه گل ، نه اشک و نه محبّت ولي هر چه هستم دوستت دارم .
نيازارم ز خود هرگز دلي را كه مي ترسم در آن جاي تو باشد !!!
کاش ... كـاش در دهكـده عشق فـراوانـي بـود ... تووی بازار صداقت كمي ارزاني بود ... كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب ، روي شفافترين خاطره باراني بـود ... كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم ، مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود .
بگو جز من اگرت عاشقي شيداست بگو ... ور مهر دلت به جانب ماست بگو ... گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو ... گر هست بگو ، نيست بگو ، راست بگو !!!
لبانم صدايت ميزنند تا به انها بگويي چگونه بخندند ... دستهايم بسويت دراز است كه انها را بسوي شهرعشق ببری ... اما نميدانم چرا پاهايم با تو همراه نيست كه بخواهي به خاكسترم بنشاني ؟؟!!
دو خط موازی ... سر كلاس رياضي بود كه استاد دو خط موازي كشيد روی تخته . خط پاييني نگاهي به خط بالايي كرد و توی دلش عاشقش شد . خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني كرد و توی دلش عاشقش شد . در همين هنگام بود كه .......... استاد داد زد : دو خط موازی هيچ وقت به هم نمي رسن !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 7:3 توسط محمد صادق , زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| BEST SITES |
|
همه چیز در مورد جن ساعت دلتنگی گالری عکس (فوتوسرچ) ترانه های فارسی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|