تبليغاتX
آس و پاس -

خدا ...

خدا تنها معشوقی است كه عاشقاني دارد كه هيچ يك از بودن ديگری ناراضي نيست

و

هيچگاه يكي از آنها معشوقش را تنها برای خود نمي خواهد


 مهربان باش 

با شروع هر صبح ... فکر کن تازه به دنيا آمدی ...

مهربان باش و دوست بدار ..... شايد که فردايی نباشد .


 پنجره ی چشمای تو وقتی به چشمام وا ميشه ...  نميدونی توی وجود من چه غوغايی ميشه

لحظه اي که تو با منی ... آتيش به جونم ميزنی ... گٌر ميگيره روح وتنم ... وقتي که ميگي با منی


 میدونستی که ...

گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشی نيست .

خنده ی آدم ها هميشه از دلخوشي نيست .

گاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره .

يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره.


 کاش

كاش آن آينه ای بودم من كه به هر صبح تو را مي ديدم ...  مي كشيدم همه اندام تو را در آغوش ...

سر و اندام تو با آنهمه پيچ آنهمه تاب ... آنگه از باغ تنت مي چيدم گل صد بوسه ی ناب .


 غریبه

آمدی ، چه زيبا ... گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه ... پذيرفتی ، چه فريبانه ...

آغوشم برايت باز شد ، چه ابلهانه ... با تو خوش بودم ، چه کودکانه ...

همه چيزم شدی ، چه زود ... به خاطر يک کلمه مرا ترک کردی ، چه ناجوانمردانه ...

نيازمندت شدم ، چه حقيرانه ... واژه‌ی قريب خداحافظ به ميان آمد ، چه بی رحمانه ...

و من سوختم ، چه عاشقانه ...

ولی ..... هنوزم دوستت دارم ، غریبه !!!


 جیرجیرک و فیل

جيرجيرک به خرس گفت : عاشقت شدم ... خرس گفت : الان وقت خواب زمستانيه منه ...

وقتی 6 ماه ديگه بيدار شدم اونوقت با هم صحبت ميکنيم ... خرس خوابید ...

وقتی بيدار شد جيرجيرک را نديد ... خرس نميدانست جيرجيرکها 3 روز بيشتر عمر نميکنند !!!


 نگاهم کرد ...

نگاهم کرد ... پنداشتم دوستم دارد ... نگاهم کرد ... در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم ...

نگاهم کرد ... دل به او بستم ... نگاهم کرد ... اما بعدها فهميدم که فقط نگاهم ميکرد !!!


 افسوس ...

آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم ...

آن زمان که دوستمان دارند لجبازی ميکنيم ...

... و بعد ...

براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم .


 یادت باشه

هر گاه خواستی از جاده شب بگذری در اين انديشه مباش که خورشيد بر تو بيگاه طلوع کند !!!


 شاعر و فزشته

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند ...

فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته ...

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوی آسمان گرفت ...

فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت ...

خدا گفت : ديگر تمام شد ... ديگر زندگي برای هر دوتان دشوار مي شود ...

زيرا شاعري كه بوی آسمان را بشنود ، زمين برايش كوچك است ... و

فرشته ای كه مزه عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک .


 آرزو

آرزويم اينست

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد ... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ...

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ... عاشق آنکه تو را مي خواهد ...

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه .


 حرف آخر <--- اگر بوي گلی را دوست نداری شاخه هايش را نشکن .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 18:53  توسط محمد صادق , زهرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

BEST SITES
همه چیز در مورد جن
ساعت دلتنگی
گالری عکس (فوتوسرچ)
ترانه های فارسی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
BEST WEBLOGS
ترتینا (افسون)
اشک باران (شیرین)
نفس های آخر (شقایق)
خوشا با خود نشستن...(مینا)
شهرمردگان (ملکه کیمیا)
خدانگهدار عزیزم (پرهام)
سوگند نامه عشق (معصومه)
بهار غمگین (پریسان)
آسمونی (مرضیه)
کلبه صداقت (ساسان)
ناقوس دل (فهیمه)
عشق حقیقی ( دالتونها )
ایستگاه خداحافظی(شیدا و شیما)
شبهای مهتابی (یلدا)
گذشته های شیرین (یلدا)
خسته ( خسته )
گنجینه ی من ( ندا )
عشق یک دروغگوی صادق (دروغگو)
آفتابگردون
http://4B4.BLOGFA.com





Powered by WebGozar

PageRank
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان