![]() |
![]() |
|
|
زندگی و مرگ مردگان نمى دانند كه مرده اند ، به همان اندازه كه زندگان نيز از زندگى بى خبرند .
نمیدانم چرا دیگر چشمانم در جاده انتظار منتظر تو نیست نمیدانم چرا دیگر با آمدنت صدای پایت برایم هیجان آور نیست . چرا دیگر دیدن چشمانت برایم یک رویا نیست چرا دیگر بودن و نبودنت برای من مهم نیست نمیدانم چه شد بر من!!!
دلم میخواهد دلم میخواهد که باور کنم که زندگی زیباست دلم میخواهد باور کنم که بهار نمی میرد در بطن زمان دلم میخواهد بهترین ملودی را برای زندگی بسازم دلم میخواهد با امید بمیرم دلم میخواهد ....... و دیگر هیچ
روشنایی دلم از تمام روشنایی های شهر بیشتر بود اما اکنون چراغ های خانه روشن است و چراغ های دلم خاموش به ستاره های آسمان هم گفته ام اگر خاموش باشند غمی نیست چون به تاریکی و خاموشی عادت دیرینه دارم قلب مرا نگاه کن !!! عاشقونه نگام نکن … نذار دوباره بشکنم نذار تو این غروب تلخ … از همه چی دل بکنم نذار صدای قدمات …سکوتو بشکنه که این سکوت لعنتی ... قشنگترین حرف منه با عاشقونه نگات ... چشاما بارونی نکن واسه یه حس بی دلیل ... قلبمو قربونی نکن نگاه سردمو ببین ... دل از کسی نمیبره هیشکی واسه عاشق شدن ... قلب یخی نمیخره دیگه رو خاک تن من ... بذر محبت و نباش برای دلسپردگی ... تو فکر یه فرشته باش
![]()
در چشمانت چيست که مرا به سوی خود ميکشد ؟ در گرمي دستانت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه مي بینی ؟! آيا می بینی که تو را می بيند ؟! صدای تپش قلبم را ميشنوی که فرياد ميزند ... دوستت دارم امشب ... امشب به سوگ آرزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق میریزم امشب شمع حسرت آرزوهای بر باد رفته ام ذره ذره آب میشود امشب برای مرگ آرزوهایم لباس پوشیده ام کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه ی دلم می امد کاش امشب تو بودی و دلداریم میدادی و دفتر آرزوهایم را ورق می زدی اما افسوس که نیستی ... و زندگی بی تو قشنگ نیست !!! شبی پرسيدمش با بي قراری ... به غير از من کسی را دوست داری ؟ به چشمش اشک شد از شرم جاری ... ميان گريه هايش گفت : آری ):
اگر يک آسمان دل را به قصد عشق بردارم ميان عشق و زيبايی من تو را دوست ميدارم
تنهایی را دوست دارم ... نمی دونم چرا ؟ شاید به خاطر سکوتش ، شاید به خاطر آرامشش ، شاید به خاطر دل تنگی هایی که فقط تو تنهایی از آدم سراغ می گیرند ، شاید به خاطر تنهاییش و شاید هم به خاطر ....
تا حالا بهش فکر کردی ... چرا برگ ها وقتی احساس زردی می كنند خودكشی می كنند ؟ آيا اين همان خورشيد ديروز است يا اين آتیش با اون آتیش فرق داره ؟ راستی چرا پنجشنبه خودش را به بعد جمعه نمی اندازه ؟ بگو آيا گل سرخ عريان است يا همين يك لباس را داره ؟ هندوانه به چه می خندد وقتی به قتل رسيده است ؟ هرگز نيامدن بهتر از دير كردن نيست ؟ آيا 4 برای همه 4 تا است ؟ آيا همه 7 ها برابرند ؟ نوری كه زندانی به آن می انديشد همان نوری است كه بر تو می تابد ؟ كجا می توانی سازی بيابی كه در روياهايت بنوازد ؟ فاصله بين خورشيد و پرتغال به عدد صحيح چند متر است ؟ آيا زندگی ما تونلی ميان دو روشنايی مبهم نيست ؟ يا روشنايی ميان دو مثلث تاريك نخواهد بود ؟ آيا مرگ از نبودن حاصل می شود يا از مواد خطرناك ؟ اما مي دانی از كجا می آيد مرگ ، از بالا يا پايين ؟ از ميكروب می آيد يا از ديوار ؟ از جنگ می آيد يا از زمستان ؟ اندوه گوسفندی تنها چه نام دارد ؟ اگر مگس ها عسل بسازند ، زنبورها رنجيده خاطر خواهند شد ؟ آيا آنكه هميشه منتظر بوده ، از آنكه هرگز انتظار كسی را نكشيده ، بيشتر رنج می كشد ؟ انتهای رنگين كمان كجاست ، در روح تو يا در افق ؟ چه كسی می تواند دريا را قانع كند كه عاقل باشد ؟ چگونه به ميخك ها بگويم كه از عطرشان متشكرم ؟ مورچه با كدام ارقام ، سربازان مرده اش را از كل تفريق می كند ؟ كجاست آن كودكی كه من بودم ، در من هست هنوز يا رفته ؟ آيا می داند كه هرگز دوستش نداشتم و می داند كه هرگز دوستم نداشت ؟ چرا اين همه وقت گذرانديم تا بزرگ شويم ، فقط برای آنكه از هم جدا شويم !!؟ وقتی كودكيم مرد چرا هر دو نمرديم ؟ و اگر روحم دور افتاده است چرا اسكلتم دنبالم می كند ؟ چرا ..... چرا ..... چرا ؟؟؟ تو پاسخم نمیدهی ... اما پرسش ها هیچوقت نمیمیرن ): |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 19:40 توسط محمد صادق , زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| BEST SITES |
|
همه چیز در مورد جن ساعت دلتنگی گالری عکس (فوتوسرچ) ترانه های فارسی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|