تبليغاتX
آس و پاس -

سلام ... خوفید ؟

ایشالله توو این سال هم به هر چی که دوس دارید ، برسید .

البته  میدونید ، هر چیزی که آدم میخواد بهش برسه و دوستش داره براش خوب نیست .

خوبه که آدم فرق بین این دو تا رو بفهمه و بفهمه که چی براش خوبه و چی بد .

راستی یه چیزی رو خیلی وقته میخوام بگم  ولی یادم میره همش   

حالم از کسایی که وانمود می کنن آدمو دوس دارن ولی در واقعیت اصلا برای آدم ارزش قائل نیستن به هم میخوره . مخصوصا اگه اون  آدما از نزدیکترین کساتون باشن  ، دیگه بدتر .

امیدوارم این حس رو هیچ وقت تجربه نکنید .

 

: بی تو ... :

درست یک روز است که یکدیگر را ترک کرده ایم
ولی بی تو لحظه ها آن قدر دیر می گذرند ...

که می خواهم فردا سالگرد جدایی مان را جشن بگیرم .


: خداجونم  ... عاشقتم :

شاید دوستان ، ما را ترک کنند ؛

و خویشان از ما دوری جویند ؛

ولی همیشه یک نفر به ما عشق میورزد ؛

او خداست ...

پس با عشق به او زندگی کنید .


:خوشبختی :

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم

غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند که گذشتند .


: دنیای شیشه ای :

همیشه فکر کن توو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی ؛

پس سعی کن به طرف کسی سنگی پرتاب نکنی ؛

چون اولین چیزی که میشکنه ، دنیای خودته !


تکیه به شونه هام نكن ، من از خودت خسته ترم

مـا که بـه هم نمی رسیم ، بسه دیگه بـذار بـرم
کی گفته بود به جرم عشق ، یه عمری پرپرت کنم ؟
حیف تو نیست ، کنج قفس چادر غم سرت کنم ؟
مـن نـه قلنـدر شبـم ، نـه قهـرمـان قصـه هـا
نـه برده ی حلقه به گوش ، نه ناجی فرشته ها
تـوو ایـن دو روز زنـدگـی ، شبیـه مـن فـراوونـه
یه لحظه چشماتو ببند ، گذشتن از من آسونه
من عاشقم همین و بس ، غصه نداره بی کسی
قشنگیه قسمت ماست ، که ما به هم نمی رسیم .


: اگر خواستي بيایی :
من همان جایی هستم که بودم
همان جایی که ..... رهايم کردی !!!


: به یکی دو هفته ش می ارزید ... :

پسر دختر را ميخواست  ودختر پسر را

دوتا جوان رشيد ...اما اختلافات قومی و مذهبی هيچ وقت به آنها اجازه نداد که با هم ازدواج کنن

اصرار و اصرار ... اما هيچ فايده ای نداشت

قرار شد که دختر سوی خودش برود و پسر هم سوی خودش

آنها اين کار را کردند ... اما دلهايشان بد جور به هم نزديک بود

همين شد که طاقت نياوردند ... پسر دست دختر را گرفت و فرار کردند

يک هفته تفريح ، يک هفته زندگی عاشقانه ،

در آخر هفته هم جنازه دختر و پسری را روی يکی از کوههای شهر پيدا کردند

يک دست خط و دو جنازه که در آغوش هم مرده بودند ...


: دلمان خوش است !!! :

دلمان خوش است که مي نويسيم و ديگران مي خوانند و عده ای میگويند : آه چه زيبا 

و بعضی اشک ميريزند و بعضی می خندند

دلمان خوش است به اینکه  کسی عاشقمان شود ... به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند

با شاخه گلی دل می بنديم و با جمله ای دل مي کنيم

دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزديک

دلمان خوش مي شود به برآوردن خواهشی

و چشيدن لذتی و وقتی چيزی مطابق ميل ما نباشد چقدر راحت لگد مي زنيم 

به همه چیز

و چه ساده ميشکنيم ...  همه چيز را  ... حتی غرور هم را


بهم یه قول بده ...

قول بده که چشمانت را به خاطر کسی که مفهوم نگاهت را نميفهمد گريان نکنی .


: ای کاش :

کاش کاشها همیشه واقعیت داشتن .

کاش هميشه از اسمون خدا بارون عشق بباره ؛

کاش مي شد سوار ابرای آسمون شد و رفت تا جايی که پر از عشق باشه ؛

کاش مي شد همه ی آدمها با عشق زندگی کنند ؛

کاش مي شد آدمها برای يک لحظه به عشق واقعي فکر کنند و ارزشش رو متوجه بشن ؛

کاش مي شد لحظه های انتظار زودتر بگذره تا آدمها کمتر دلهره داشته باشن ؛

کاش مي شد هيچ آدمی تنها نباشه ؛

کاش مي شد خدای مهربون دلها رو به هم نزديک کنه ؛

کاش مي شد همه ی آدمها به خاطر عشق ، قلبهاشون بتپه ؛

        و هزاران کاش دیگه ...


: چرا؟ :

حالا که دارم به رفتنت عادت میکنم

.

.

.

پس چرا دوباره اومدی میگی دوستت دارم .


: رفتی! :

چراغ های خانه ام روشن بود و صدای خنده هایت می آمد ...

چه احساس خوبیست ... شادمانی تو  ...

من ... با آرزوی بهترینها برایت آمدم ....... اما نبودی !!!


: ابرای پاییزی :

ابراي پاييزي دلگير من ... جوون ترای چهره ی پير من
چشمهای من بی خبرای ساده ... منتظرای دل به جاده داده
مردمكاتون به كجا زل زدن ... باز م‍ژه هاتون به كجا پل زدن
كاشكی بدونيد كه دارم هنوزم ... از اشتباه قبليتون می سوزم

با اينكه هيچ كس نيومد پيش من ... شب زده ها ، چشمای درويش من
تنها نبودم حتی يك دقيقه ... با تنهايی كه بهترين رفيقه

خیلی قشنگه ... نه ؟


وقتی کسی رو دوست داری ، حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیارو بدی ، فقط یه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه


میدانم برسر گورم نخواهد آمد

او همیشه دیر میرسد !

همیشه ...

حتی برای تشییع جنازه ام !!!


حرف آخر  <~~~~گریه هایت را حرام نکن ... روزهای گریه هنوز نیامده اند !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 20:55  توسط محمد صادق , زهرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

BEST SITES
همه چیز در مورد جن
ساعت دلتنگی
گالری عکس (فوتوسرچ)
ترانه های فارسی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
BEST WEBLOGS
ترتینا (افسون)
اشک باران (شیرین)
نفس های آخر (شقایق)
خوشا با خود نشستن...(مینا)
شهرمردگان (ملکه کیمیا)
خدانگهدار عزیزم (پرهام)
سوگند نامه عشق (معصومه)
بهار غمگین (پریسان)
آسمونی (مرضیه)
کلبه صداقت (ساسان)
ناقوس دل (فهیمه)
عشق حقیقی ( دالتونها )
ایستگاه خداحافظی(شیدا و شیما)
شبهای مهتابی (یلدا)
گذشته های شیرین (یلدا)
خسته ( خسته )
گنجینه ی من ( ندا )
عشق یک دروغگوی صادق (دروغگو)
آفتابگردون
http://4B4.BLOGFA.com





Powered by WebGozar

PageRank
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان